توضیحات
شخصی تشنه بر دیواری بلند نشسته بود و در بُنِ دیوار ، جویباری زلال روان بود . شخصِ تشنه خشت ها را یکان یکان بر می کند تا دیوار را که مانع وصول او به آب بود بردارد و کامِ تشنۀ خود را سیراب کند . او هر خشتی که برمی کند به درون آب می انداخت و از آوای دلنشین آب ، مسرور می شد . آب بدو نهیب زد که آخر از این کار چه فایده می بری . شخصِ تشنه گفت : دو فایده برم . نخست ، شنیدن آوای آب و دیگر آنکه هر خشتی که برکنم به آب نزدیکتر شوم . سالکینِ الی الله هم که بر دیوارِ طبیعتِ مادی خود نشسته اند . هر یک خود را به حق نزدیکتر بینند .
_ مولانا در این حکایت کوتاه ، سالکی را تصور می کند که با فرو ریختن دیوار علائق جسمانی که همچون حجابی او را از شهود حق بازداشته به وجد می آید .
جزئیات
کارگردان:
نویسنده:
مترجم:
ناشر چاپی:
شابک:
سال انتشار: 5 سال پیش